نبینم غصه و غم،نبینم دل بی رحم
آخه طاقت ندارم ،طاقت دوری ندارم
طاقت مردن دلو ندارم،طاقت ندارم
نه ندارم طاقت،اگه میپرسی چرا طاقت ندارم
جوابت میدهم کمی صبر کن
کمی صبر کن ببینی کز تنهایی چه به سرم آمده
کز غصه و غم چه بسرم آمده
کز این همه دلم بی رحم چه بسرم آمده
پس طاقت ندارم،لطفا درکم کن
نده سختی دیگر به من
وارد نکن غم و به من
تو بده صبر ،بده شوق
بده آسمان آبی،بده شب مهتابی
نده دیگر ماتم،پس میگذارمت
در آیینه صاف و زلال دلم
میگویم نام تو را بر زبان
نام تو را بر سران
پس به حرفهایم گوش کن
گوش کن گوش کن
اگر ماتمی داشتم تو ببر از دلم
ببر و چال کن ماتم
من از ماتم بیزارم
گر چه ماتم همیشه هست
اما من می توانم
با تکیه کردن به تو
ماتمو ببرم و چال کنم
سخن آخر من با دوست خوبم اینه
خدایا منو بسپار دست خودت!

روز به روز دارم عصبی تر میشم!!
خدایاااااااااااااا!!!!!!!!!تو هم از دستم خسته شدی؟؟؟
خدا تو دیگه تنهام نذار
من جز تو کسیو ندارم!!

|
| |
|