بن بست تنهایی
هر كدام دردي سنگين تر از من دارند
درخت كاجي بلند كه تنه اش را درد زمانه تكه تكه كرده است
ريشه اش بر زمين و سر بر سر آسمان
پيرمردي تنها ....قامتي خميده...
مينگرد مرا
نمي شنوم صداي دلش را
- روزگاري چنين استوار بودم و راست قامت
-حال تنهايم و بيكس
اشك در چشما نش حلقه ميزند
قطره اشكي برگهاي خشك پاييزي را تر ميكند
چيزي كم از صداي دلشان ندارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:44 توسط مهدی نخعی پور
|