او دوستم ندارد

به بازگشت به نطفه ام اندیشیدم : 

 خدایا مرا باز گردان

تو گفتی که دنیا آرام همینجاست مرا باز گردان

که اینجا فقط فصل کولاک سرماست مرا بازگردان

چرا وصل ما را به تیغی بریدند؟به زخمی خندیدند

رها از تو بودن هماورد شبهاست مرا بازگردان

مرا از وجودت به اینجا کشاندی به بودن نشاندی

ندیدی گناهم وجودم زچه تنهاست مرا بازگردان

چرا رنج برد؟چه تکلیف سختی است که شایسته ات نیست

مجازات ماندن گناهی که بر ماست مرا بازگردان

در آن قصر خونین نفس می زدم من که امنیتم بودم

از این عصر خونریز به آنجا که زیباست مرا بازگردان

به جز دستهایت کجا را بخواهم؟که آرامشی نیست

از این دیر وحشی که چنگال غوغاست مرا باز گردان

ببین نغمه ای را که غمگین سرودی تو شاعر نبودی

به آغوش تنگت به شعری که در ماست مرا باز گردان

همان جیغ اول پشیمانیم بود کدامین تولد!