نفرین
روزگار نفرين به تو كه پر دردي اي روزي كه ميگذري برنميگردي
شبهاروطي ميكني بابي خيالي داري اتيش ميگيري چاره نداري
اه دنيا واسه من مثل نفس شد مرگ وغصه واسه من همه كس شد
روزهارفتن غمهاموندن وعذابش خوبيها رو ميديدم اما سرابش
تا ابد غصه مردن رو مي خوردم غصه خوردم غصه خوردم تاكه مردم
نشنيدم به غير غم حرف وصدايي روزگار نفرين به توكه بي وفايي
فكرميكردم همه چي توچنته داري تازه فهميدم كه تو خيلي گدايي
روزگار ديگه بريدم نا ندارم توي قلب هيچ كسي من جا ندارم
نشد از تو روزگار درسي بگيرم من ميرم تا توي تنهايي بميرم
روزگار نفرين به تو
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۸۷ ساعت 19:57 توسط مهدی نخعی پور
|