دیگه برای همیشه خداحافظ | سه شنبه هفتم آبان 1387 | 19:51
الان ۲ ماهه که اصلاْ نه دیدمش و نه با هاش حرف زدم دیگه کاملاْ بی خیالش شدم و فقط می تونم بهش عشق جدیدش راتبریک بگم و امیدوارم که دیگه به اون دروغ نگه و بهش خیانت نکنه
البته منم بیکار نمی شینم می خوام یک کارایی کنم.نه اینکه تجدید فراش کنم چون دیگه نمی تونم به هیچ دختری اعتماد کنم و باهاش دوست بشم چون می ترسم دوباره ضربه بخورم و حالم را بگیرن
می خوام ببینم پسره چطور آدمی هست و چقدر بهش اعتماد داره همین![]()
یکم دلم برای اون پسر می سوزه که چطور می تونه با همچین آدمی دوست بشه![]()
فقط از این خوشحالم که از امروز به بعد دیگه بهش فکر نمی کنم و هیچ حسی نسبت بهش ندارم و تمام عکساش و نا مه هاش و آتیش زدم و از بین بردم تا دیگه هیچ اثری ازش نمونه و منو به یادش نندازه دیگه ام تو این وبلاگ چیزی در بارش نمی گم و تو هیچ وبلاگ دیگه ای هم نخواهم گفتمی سپارمش به خدا و می زارم اون در بارش تصمیم بگیره.
امیدوارم به این یکی پایبند باشه و بهش عشق بورزه.
خداحافظ برای همیشه![]()