نامه آخر

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو فقط رفتن
برای من ولی این رفتن جان بود
خداحافظ برای تو شگون داشت
برای من غم 100 آسمون داشت
برای من که محتاج تو بودم
شکست و ماتم و درد و جنون داشت
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
سلام تو سلامی آشنا بود
سلام تو پر از لطف و صفا بود
برای من کلامی زندگی ساز
سلام تو پیامی از خدا بود
سلام تو طلوع پاک شبنم
غروب ظلمت و تاریکی و غم
سلام تو نوید زنده بودن
سلام تو امید بودن من
تو وقتی پرزدی دل با تو پر زد
فقط غم بود که اومد حلقه بر در زد
به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویرگر جدایی هاست
برمن خرده مگیر
چراکه جبر زمانه از آغاز هر زمانه از آغاز هر سلامی بدرود میرسد
خدا حافظ
خدا حافظ
پیام من
کلام من
خدا حافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونه تو براش گذاشتی
خیلی سخته
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها
می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخه بعضی حرفها
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته که ببینیش روی یک اسب طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
میدونم دیگه نمی خوای عشقمو
آروم آروم دارم از یادت میرم
اما عزیزم میخوام اینو بدونی
بی تو و چشمای نازت می میرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبم و بری از پیش من
مگه من نبودم که واست می مردم
وقتی نبودی غم تو رو میخوردم
... و در آخر
سینه من پر از غمه
دوستت داشتم یه عالمه
گفتی منو دوست نداری
یکی داره پول و پَـله
ای کاش هیچ وقت عاشقت نمی شدم ! ولی ...
خدا حافظ برای همیشه !
هر کجا که هستی خوشبخـت بشی ،گلکم !
